من عرف نفسه فقد عرف ربه
این روزها فقط آه در بساط دارم... آه
نیازمند خودمم!
من عرف نفسه فقد عرف ربه
این روزها فقط آه در بساط دارم... آه
نیازمند خودمم!
خدایا من خودمم نمی دونم
چرا ما آدما حتما باید ناخوش بشیم که به یادت بیفتیم؟
چرا وقتی مثلا خوشیم تو نیستی
من با چی خوشم؟
دلمو گره زدم به پنجره ات
برش دار
گره ام بزن به خودت
مولای غریب
آشنا به من
در آوردگاه پهناور دنیا
در اردوی زندگی
چون گوسفندانی مباش که بی اراده رانده می شوند
قهرمانی باش در تکاپو
هنری لانگ فلو
میگن
آدم درست لیاقت چیزی رو داره که تسلیمش میشه
که بهش تن میده
درست لیاقت همون زندگی ای رو داره که بهش رضایت میده
یعنی.....
کم یا زیاد
درست یا غلط
زشت یا زیبا
تنها تو می مونی برام
پاتو از زندگی آدما بکش بیرون
برای زندگی خودت پا پیش بزار
تو آسمون زندگیم ستاره بوده بیشمار
اما شبای بی کسیم یکی نمونده موندگار
یکی نمونده از هزار
یکی نمونده
و این زندگی که به مویی بند است

آن لحظه كه از نياز انسان
دارد نه كم از هواي حيوان
يك دانه گندم طلايي
از تشت طلا گرانبها تر
در حادثه هاي ناگهاني
سالم از مريض مبتلاتر
آسوده مباش كه بي نيازي
يك آن دگر پر از نيازي
آنجا كه تو فرعون زماني
در تيررس باد خزاني
به من فرصت بده گم شم دوباره
توی آغوش بخشاینده تو
مشکل ما این نیست که برای شیرین کردن زندگی ، معجزه نمی کنیم،
مشکل ما این است که همانقدر که ویران می کنیم، نمی سازیم.
همان قدر که کهنه می کنیم، تازگی نمی بخشیم.
مشکل این است که از همه رویاهای خوش آغاز دور می شویم و
این دور شدن به معنای قبول سلطه بی رحمانه زمان است.
اینا رو یه جایی خوندم و اما حرف خودم
تا او بیاید و تموم کهنه گی هارو تازه
و تموم زشتی ها را زیبا کند
هی همه آدم خوبا یه آدم بده محتاج دعای شماست
برای خوب شدن اون هم خیلی زیاد
رفقا در این شب قدر برای بالا رفتن قدر منم دعا کنید
امیدها دارم به اجابت دعاهایتان